سيد محمد باقر برقعى
794
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شرح آن سرحلقهء عشّاق را * پر كنم ، مجموعهء اوراق را گفتن حسين عليه السّلام رازى به اصحاب سرّى اندر گوش هريك بازگفت * بازگفت اين راز را بايد نهفت ! با مخالف ، پرده ديگرگون زنند * با منافق ، نعل را وارون زنند خوش ببينيد از يسار و از يمين * ز آنكه دزدانند ما را در كمين بىخبر ، زين ره نگردد باخبر * اى رفيقان ! پا نهيد آهستهتر پاى ما را ، نى اثر باشد ، نه جاى * هركه نقش پاى دارد ، گو مياى ! كس مبادا ره بدين مستى برد * پى بدين مطلب ، به تردستى برد در كف نامحرم افتد ، راز ما * بشنود گوش خران ، آواز ما راز عارف ، بر لب عام اوفتد * طشت اهل معنى از بام اوفتد عارفان را قصّه با عامى كشد * كار اهل دل به بدنامى كشد اين وصيّت كرد با اصحاب خويش * تا به كلّى پرده برگيرد ز پيش گفتشان كاى سرخوشان مىپرست * خورده مى ، از جام ساقى الست اينك آن ساغر به كف ساقى منم * جمله اشيا فانى و باقى منم در فناى من شما هم ، باقىايد * مژده اى مستان كه مست ساقىايد چكامه بس فشرد از پنجهء بيداد گردون ، ناى من * بسته شد راه نفس بر منطق گوياى من گر هجوم اشك را مانع نبودى ، آستين * غرق خون كردى جهان را چشم خونپالاى من هرچه از گردون مروّت جستم از مردم وفا * در وجود ، آن كيمياى من شد اين عنقاى من شد به پايان عمر و امروزم نشد بهتر زِ دى * باز گويم بهْ شود ز امروز من فرداى من نور چشم و زور تن تا مايه بودندى به دست * گرم بُد بازار هر سوداگر از سوداى من تا چو كورانم فريبد چون عروسان اين عجوز * زى من آيد ، غافل است از ديدهء بيناى من